تبليغاتX
دندانپزشکی دوره ی 16





























دندانپزشکی دوره ی 16

.....اهم اهم اهم....

نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 13:48 توسط سارا اخوان|

دل كندن از دانشكده دندانپزشكي همدان، واقعن كه براي من سخته. درسته كه شش سال آدم رو خسته مي كنه، اما شش سال اينجا زندگي كردم.
نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 14:29 توسط حسن زریون|

اینکه دیگه نمی نویسم غمگینم می کنه.

اینجا هم شد یه خاطره ی غبار گرفته ی قدیمی.

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت 2:6 توسط حسن زریون|

مرژانو - شــما چه‌ جور آدمی هستید؟

 

همان‌طور كه می‌دانید شخصیت یكی از جالب‌ترین موضوعات روان‌شناسی، چه برای روان‌شناسان و متخصصان و چه برای عامه مردم است. روان‌شناسان، شخصیت را از جنبه‌های مختلف تقسیم‌بندی و نامگذاری می‌كنند.  آن‌ها با این تقسیم‌بندی‌ها می‌توانند انسان‌ها و رفتار و كردارشان را بهتر بشناسند و برای درمان، اصلاح رفتار و خصوصیات شخصیتی‌شان بهترین راه‌ها را بیابند. یكی از این تقسیم‌بندی‌ها نامگذاری افراد به 2 تیپ شخصیتی A و B است.  قبل از آن‌كه درباره این تیپ‌های شخصیتی صحبت كنیم و خصوصیات افرادی كه این تیپ‌ها را دارند، بگوییم، با پر كردن این پرسشنامه می‌توانید بفهمید جزو كدام تیپ شخصیتی هستید: A یا B؟

در این پرسشنامه پاسخی را كه با ویژگی‌های شخصیتی شما منطبق است، انتخاب كنید. تا جایی كه می‌توانید، سریع پاسخ دهید و هیچ سوالی را بدون جواب نگذارید.  اگر بین انتخاب «بله» یا «خیر» مردد بودید، گزینه «نمی‌دانم» را انتخاب كنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 22:59 توسط مریم لباف|

دیشب سایه ی زمین به روی ماه افتاد، و تنها یک نقطه می درخشید، جای خالی سایه ی تو عزیزم...

آسمان همدان ۲۵/۳/۹۰

عکاسی خسوف بی نظیر بود، واقعن عکس شب فوق العاده است.

برای دیدن عکس در اندازه کامل اینجا کلیک کنید.

نوشته شده در شنبه 28 خرداد1390ساعت 2:56 توسط حسن زریون|

""به یاد خاطرات دیروز.....""

        وقتي از دوستامون مي پرسيدیم درستون کجاست، اونا يه درس از ما عقب تر باشن!

         سر کلاس وقتي گچ تموم ميشد، خدا خدا ميکرديم معلم به ما بگه بريم از دفتر گچ بياريم...

        خانواده آقاي هاشمي رو که ميخواستن از نيشابور برن کازرون،

         پاکن هاي جوهري که يه طرفش قرمز بود يه طرفش آبي،

         دوست داشتيم مبصر صف بشيم تا پاي بچه ها رو سر صف جفت کنيم.....

         مچ دستمون رو گاز مي گرفتيم، بعد با خودکار بيک روي جاي گازمون ساعت ميکشيديم .... 

 

نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت 23:56 توسط مریم لباف|


زندگی هر آدمی صاحب یک لغت نامه ی خود نوشته است. غنا و عمق زندگی رو تعداد لغت های خود ساخته مشخص می کنه. اینجا جاییه که باید کپی رایت رو رعایت کرد! کسی که رعایت نمی کنه دچار زندگی دزدی، زندگی عوامانه یا همچین چیزی میشه...

اولین لغت بین سری "ت" رو "تعهد" نوشتم. تعهد برده غریبی داره، سایه اش روی تک تک لحظاتت می شینه، دو رو داره: می تونه قلبت رو محکم کنه و انگیزه ی نفس های خوشبختی بشه و در مقابلش می تونه تنگنای غبارگرفته پی در پی باشه... این بستگی به تو داره که ثانیه ها برات هوای تازه باشند و یا دانه دانه ی انگشتهایی که راه نفست رو بستند.

این کلمه بسیار بسیار ظریفه، معنی کردنش به اولین کلمه سری "ع" بند میشه: "عشق" میخاد و بس.  

نوشته شده در جمعه 26 فروردین1390ساعت 15:44 توسط حسن زریون|

دیروز مریض کامل(که سابقه اعتیاد و زندان داشته) اولین جلسه فالو برگشته میگه: ما دل شکسته ایم، پس دعامون سریع قبول میشه!

گفتم چطور، گفت: آخه من 8 بار آزمایش ایدز و هپاتیت دادم هر بار مثبت میشد جوابش... رفتم دعا کردم... دفعه بعد که آزمایش دادم جوابش منفی شد!!! همه دکترها گیج شده بودند می گفتن معجزه شده!

توی دل خودم گفتم: مرد حسابی زودتر می گفتی که سابقه بهبودی ایدز و هپاتیت داشتی! و الان هم به شما می گم که اگه بدی دیدید حلال کنید دیگه! احتمالن بعد عید دیگه دانشکده نمیام! تعطیلات خوش بگذره!  

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 13:5 توسط حسن زریون|

مهربان.زيبا.دوست

چشم درراه كسي هستم

كوله بارش بردوش

افتابش در دست

خنده بر لب گل بر دامن پيروز

كوله بارش سرشارازعشق اميد

افتابش نوروز.

باسلامش شادي

دركلامش لبخند

ازنفس هايش گل مي بارد

باقدم هايش گل مي كارد

مهربان زيبا دوست

روح هستي بااوست!

قصه سا ده ست معما مشمار

چشم درراه بهارم اري

چشم درراه بهار....!
نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 20:4 توسط لیلا کیانی|

مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق٬و خود محورند ولی آنان را ببخش......

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ....

ولی مهربان باش!

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند...

ولی شریف و درستکار باش!

نیکیهای امروزت را فراموش می کنند ولی نیکو کار باش!

بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد....

و در نهایت می بینی که

هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم....

                                                                                                              (کورش کبیر)

 

نوشته شده در سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 22:50 توسط سارا قلی زاده|

  Three things in life that are never certain
  سه چیز در زندگی پایدار نیستند
 
Dreams
 رویاها
 
 Success
 موفقیت ها
 
 Fortune
 شانس
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
 
Three things in life that, once gone, never come back
   سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند
 
 Time
  زمان
 
 Words
  گفتار
 
 Opportunity
  موقعیت
 
 «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
 Three things that destroy us
  سه چیز ما  را نابود می کنند
 
  Arrogance
 تکبر
 
  Greed
 زیاده طلبی
 
  Anger
 عصبانیت
 
 «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
 Three things that build humans
سه چیز انسانها را می سازند
 
  Hard Work
  سخت کوشیدن
 
 Sincerity
 صمیمیت
 
  Commitment
 تعهد
 
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«» 
 
   Three things in life that are most valuable 
 سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
 
 Love
  عشق
 
 Self-Confidence
  اعتماد به نفس
 
 Friends
  دوستان
 
 «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
 Three things in life that may never be lost
   سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد
 
  Peace
 آرامش
 
  Hope
 امید
 
  Honesty
 صداقت
 
 «»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
  Happiness in our lives has three primary principles
  خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
 
  Experience of Yesterday
  تجربه از دیروز
 
 Use Today's
  استفاده از امروز
 
  Tomorrow's Hope
  امید به فردا
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
 
Ruin in our lives is based on three principles
  تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
 
 Regretting Yesterday
   حسرت دیروز
 
 Waste Today
  اتلاف امروز
 
 Fear of Tomorrow
  ترس از فردا
نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 23:50 توسط لیلا کیانی|

عزیزی یک ترانه خیلی زیبا از "شیرین احمد" خواننده مصری رو بهم معرفی کرد. معرکه است! با عنوان "علی بالی" (در خیالم). زندگی نامه شیرین رو پیدا نکردم! حتمن دانلود کنید.

اینجا کلیک کنید(4MB) از 4shared

                                          

نوشته شده در جمعه 22 بهمن1389ساعت 16:30 توسط حسن زریون|

پنج سال از دوره دانشجویی گذشته.

پشت سرم رو نگاه می کنم می بینم که واقعن پنج سال عمریه، آغاز اتفاقات مهم زندگی هر کسی، از روزهاییه که شروع به مستقل شدن و بلوغ می کنه. برای من پنج سال زندگی کامل بوده، واقعن این پنج سال رو زندگی کردم. 

آدم های زیادی اومدند، بعضی ها رو دیدم و بعضی ها رو نه، و بعضی ها رو نتونستم. ظلم کردم به بعضی دوستانم. ظلم کردن می تونه از نفهمیدن یک نفر تا سعی نکردن براش متفاوت باشه. اعتراف می کنم که ظلم کردم در حق بعضی آدم هایی که کنارم نشستند و  بهتر از خودم دیدند منظره ای رو که بهش زل زده بودم، کنارم.

چند روز گذشته به جرات جز بهترین روزهای زندگیم بود. گوش شیطون کر، من آدم خوش بختی هستم، توی مقاطع مختلفی از این پنج سال، خوش بختی رو به وضوح دیدم. راستش بالا و پایین زیاد داشتم.

الان که به اطرافم نگاه می کنم، می بینم هم اتاقی هام هم زندگیشون از من دور شده، اونقدر شرایط عوض شده این مدت که هر کدوم مشغولیت های خودمون رو پیدا کردیم. یه نشونه از بالغ شدن آدم ها، البته که با نوعی حس غربت و ترس و تنهایی همراهه.

اما بلوغ، هنر می خواد! این چند سال تفاوت آدم ها رو در این دیدم. اینکه تصمیم های مهم کجاست و چطور گرفته میشه، اینکه آدم ها کجای زندگی هر کسی تعریف میشن و اینکه آشفتگی فکری هر کدوممون چه جوابی پیدا می کنه، با خودمون چطور کنار میایم، خودمون رو چطور تعریف می کنیم، در فضاهایی که برای ما تازه است. اینکه آرامش هر کدوم از ما چطور تعریف میشه، کجا و چطور پیدا میشه. اینکه چقدر از بار زندگی رو باید به دوش آدم ها گذاشت، چه کسایی و در کجا، چه شخصیتی چه درک و فهمی. 

هر کسی باید جواب سوالهای خودش رو پیدا کنه. آدم خام زیاد دیدم، فراوان! حتا بین اشخاصی که به نظر به جاهای خوبی رسیدند. آدم های زیادی جلوی چشمم شکستند، این چند سال.

دیروز، جلوی مدرسه راهنمایی و دبیرستانم بودم و بچه هایی که روی نیمکت های خاطرات 7 ساله ام نشسته بودند، رو نگاه می کردم. غریبه بودم و کسی کنارم نشسته بودم که هیچ وقت تصور نمی کردم.

احساس غربت کردم و اینکه چقدر دور شدم از فضایی که هفت سال کامل رو اونجا گذروندم. هفت سال، هفت سال. هیچ کس رو نمی شناختم و کاملن اضافی بودم! جایی که آبخوری خودم رو داشتم و گوشه های دنج مخصوص به خودم و همکلاسی هام. جایی که بزرگ شده بودم.

آدم وقتی به این کیبورد می رسه آشفته میشه، نمی دونم چه معجزه ایی می کنه! 

نوشته شده در جمعه 22 بهمن1389ساعت 16:9 توسط حسن زریون|

تو این شبای امتحان جاشه یه دعایی کنیم برای پاس شدن..!

اللهم اجلس فی بغلنا تلمیذآ خرخونا".. و اجعل اطرافنا مراقبآ گاگولآ..

با آرزوی پاسی با نمره های...! برای همه...

نوشته شده در پنجشنبه 23 دی1389ساعت 23:40 توسط مریم لباف|

 

حرفی برای گفتن اگر بود
دیوار ها سكوت نمی كردند

دیوار ! ای قامت بلند
آیا زبان آجری تو
در بند بند سیمان ، محصور نمانده است
یا روزگار جایزه دار ما
حتی تو را به عرصه ی تبلیغ خوانده است

دیوار !
آیا سكوت ، تنها جواب توست ؟
یا طرح این فرشته ی عریان
حرف كتاب توست

دیوار !
دیوار !
ای خوش ترین جواب تو _ آ
..................................و
..................................ا
..................................ر

نوشته شده در چهارشنبه 8 دی1389ساعت 23:33 توسط سارا قلی زاده|

   شما رو نمی دونم، من که دارم پاییزی ترین روزها رو به خاطراتم اضافه می کنم. صدای پای یک نفر، روی برگهای پاییز امسال، لحظه هام رو زیر و رو کرده.   
نوشته شده در سه شنبه 9 آذر1389ساعت 20:49 توسط حسن زریون|

تسلیت به حسین عزیز، برای اتفاق تلخی که افتاد. حسینی که عادت کرده بودیم به خنده های همیشگیش و چند روزی گم کرده داشتیم وقتی که پیشمون نبود. حسین جان، تسلیت می گیم و آرزوی صبر می کنیم برای تو و خانواده ات.
نوشته شده در دوشنبه 1 آذر1389ساعت 9:40 توسط حسن زریون|

روزگاریست که شیطان فریاد میزند...:

"آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد..."

نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 23:57 توسط مریم لباف|

                                         


 




زندگی خوابگاهی
 



ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)          cancan.gif

 ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست )                 za2.gif

 ساعت ۴ صبح هنگام خواب       pillowfight.gif

 

وضعیت تحصیل در خوابگاهbliss.gifreading.gifbliss.gif

اولین روزهای خوابگاهgrouphugg.gif

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز 3ztzsjm.gif

پایان گفت و گو stretcher.gif

امکانات غذایی در خوابگاه desertsmile.gif

طریقه ظرف شستن در خوابگاه   angry.gif

 

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان4hba7gi.gif

و این هم آخر عاقبتش!!2LJ6NNA.GIF



 
نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 22:13 توسط لیلا کیانی|

مردی میره پیش کشیش تا اعتراف کنه.میگه من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه ام پناه دادم.کشیش میگه خوب اینکه گناه نیست!مرده میگه:ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که توو خونه ی من میمونه٬باید ۱۰ دلار بپردازه!!کشیش میگه درسته که کارت خوب نبوده٬اما تو با قصد و نیت خوبی این کارو انجام دادی.مرده خوشحال میشه و میگه: اوه....خیالم راحت شد!!فقط یه سوال دیگه ...کشیش میگه: بگو فرزندم.مرده میگه:آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟؟!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در شنبه 15 آبان1389ساعت 17:10 توسط سارا قلی زاده|

میثم ویسی، دوست من، نقدی بر نشریه دم خاک نوشته که برام خیلی با ارزش هستش. ازش ممنونم بابت توجهی که داشته، نکات خوبی رو اشاره کرده. من هم نظرم رو همونجا میدم. اینجا می تونید وبلاگ بچه های دوره ۱۷ رو ببینید. خوشحال میشم انتقادات شما رو هم بخونم.
نوشته شده در یکشنبه 9 آبان1389ساعت 17:12 توسط حسن زریون|

شب قراری است که ستارگان برای بوسیدن ماه می گذارند،...

و...چه زيباست شرم زمين كه آگاهانه خود را به خواب ميزند،...

نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت 21:55 توسط مریم لباف|

اینجا می نویسم پنج شنبه 29 مهر 89، که فراموشش نکنم، که جاش بمونه، این روز رو واسه ی خودم می نویسم.
نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت 13:37 توسط حسن زریون

بگذار از انتظاری بگویم که دیگر آشنای قدیمی شده. آشنایی که انگار بودنش کم رنگ بشو نیست! از شما چه پنهان سابقن از انتظار متنفر بودم، اما حالا به نظرم می رسد انتظار کشیدن، قوی ترین و تنها حس زوال ناپذیر این دنیا باید باشد. آنچنان ذره های پوستت را دانه دانه کنار می زند و مغز استخوان هایت را پر می کند که نمی توانی به وجودش عادت کنی. نبض دارد! در قاب تمام نگاههایت نشسته، پشت هر پلک زدن. گرد تمام قدم هایت شده، نام تمام کوچه ها و نبش تمام خیابان هایی که وارد می شوی. بهانه گیر است و معصوم. اختیارش دست تو نیست که، باید پشت تمام کارهایت بنشانی اش و گرنه شروع می کند به پر حرفی، طلوع و غروب را می بافد به هم! بودنش طور خاصی است، یک جور خلا پشتش مرتب سرک می کشد... و همین سرک کشیدن ها فراموشی ات را از کار انداخته! نمی دانی با انتظار چه کنی؟! برادر من انتظار تعلیق نیست! انتظار اصل داستان توست، برو، سرگردانی این بار راه چاره است. کوره راه های تحفه شان را بگذار، بزن به خاکی!!!    
نوشته شده در دوشنبه 12 مهر1389ساعت 1:7 توسط حسن زریون|

توی بخش اندو دانشکده، دبری های پک شده ی انتهای آپکس کانال دیستوباکال 6 بالا با اکسس دیستالی، زورشون از مدیر گروه بخش بیشتره! و هیچ  چیز مثل مستر کنی که 2 میل کمتر از فایل داخل کانال میره شما رو نا امید نمیکنه! 

اندو خستگی اش از تنت در میره، اگه ایرادها پیدا بشن، از پس اصلاح بر بیای و کارت قابل قبول بشه!  

در کل سنگین میگذره...

نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 20:21 توسط حسن زریون|


آخرين مطالب
» سلام
» 
» غبار
» شما چه جور ادمی هستید؟
» ماه من
» یادته..؟؟!!
» تعهد
» حلالیت
» 
» 
Design By : Pars Skin